
۱۴۰۳/۱/۱۰
هرگز به جایی که نمیخواهی بروی توجه نکن Good morning/night چون بنفش دوست داره. نشسته بودم روی مبل زرد تقزیبن وسط کتابفروشی. مشغول خواندن کتاب

هرگز به جایی که نمیخواهی بروی توجه نکن Good morning/night چون بنفش دوست داره. نشسته بودم روی مبل زرد تقزیبن وسط کتابفروشی. مشغول خواندن کتاب

زندگی دوختن لبخندهاست Good morning/night زندگی سراسر همسایگی پارادوکسهاست. امروز پربودم از خالی. آشفته بودم. سرگردان. “آخرش چه؟” آمده بود سراغم. دست بردار هم نبود.

زندگی باغ تماشای خداست Good morning/night به امروزش نگریست. از ذهنش گذشت. خسته بود. همزمان چند کار انجام داده بود. شب بود. بالشتِ زیر سرش

زندگی یعنی همین ذوقها و لبخندها Good morning/night فرافکنی ترسهای خودم روی مائده جان. حالا من مادرم بودم. که شاید هم در نظرم بیخیال مینمود.

زندگی آواز گنجشکهاست Good morning/night نوشتم. صفحات صبحگاهیام را. همچو یک آدم معتاد. گاهی نمیدانی برای چه. فقط با آن آرامش را احساس میکنی. پیادهروی

سکوت Good morning/night حل نمیشود. تا ذل نزنی در چشمانش. تا از مقاومت برای نادیده انگاشتن دست برنداریم. ته دلم خالیست. روزی که همه میروند.

دلم میخواست برای همیشه غیبش بزند Good morning/night چشم دیدنش را نداشتم. هیچ کسی ندارد. البته برای هر کسی شکلش متفاوت است. شاید شما به

از قلم افتاد Good morning/night قرار بود بخش گل باشد و قهوه و نوشتن. تا بکوشم چیزی از قلم نیفتد. راستی کی متوجه از قلم

تعادل و پارادوکسها Good morning/night موفقیتهای بزرگ چرخ زندگی را نامتعادل خواهند کرد. یک گوشه تیز و بیرونزده و گوشهای نزدیک به مرکز و مغفول

زیستن به هر بهانهای Good morning/night تاریخ رند امروز. پیادهروی و مشاهدهگری. خواندن کتاب. نوشتن. حرص خوردن.