تبدیل فضای معمولی به بستری برای ایحاد تحولات واقعی
دستش را گذاشت زیرچانهاش. کمکم شانههایش افتاد. انگار یکآن بفراموشد کجاست و کسی روبرویش نشسته. چیزی ذهن و نگاهش را جذب کند. شوکه شد.
سکوت حاکم بر گفتگو مهلتی بود تا غرق در داستان خودش شود. به جایی خوشایند و در عین حال نه. این را از روی میمیک صورتش میگویم.
چند لحظه گذشت. خودش را از روی میز جمع کرد و به صندلی تکیه داد. شروع کرد به حرف زدن. نمیدونم چرا اینها رو ندیده بودم. بااینکه تو یه فایل نوشته بودم. حتی هفته پیش هم در موردش صحبت کردم.
گفتم: «چه احساسی حین دیدن اونها داشتی؟»
گفت: «حس از دست دادن. از دست رفتن. هنوز میتونم از این فرصتها استفاده کنم؟ قابل استفاده هستند؟ اینها بوده چرا من ندیدم؟»
به نظر در حال پاسخ به پرسشهای ذهنی خودش بود. با خود سوال و جواب میکرد.
بحث سادهایست. گویی در حال ضرر در ضرر هستیم. صحبت از اهمیت آن، به نظر وقتگذرانی است.
فرصتهای آویخته بر بند زمان. تا وقتی نمدار هستند قابل استفادهاند و گرنه خشک خواهند شد و باد زمان آنها را به بنددیگری میآویزد. این گفتگوی کوچینگی فرصتی دست داد برای یافتن کلمات کلیدی تا اهمیت فرصتهایش را بهتر بشناسد. فرصت از نظر او ارتباطات و موقعیتهایی بودند که تسهیلگر مسیر و سبب رشد شخصی و حرفهاش بودند. در صورت بکارگیری فرصتها و دستورزی با آنها پتانسیلهای فراوانش برای سبک زندگی بهتر، موقعیت و جایگاه حرفهای، همچنین رشد درآمدی بالفعل میگشت.
بیاستفاده ماندن فرصتهای در دسترس به کنار، گاه در کسب و کار متمرکز بر ارتقا و توسعه چیزی هستیم که تاثیرچندانی در نتیجه نهایی کار ندارد. چراکه به مسئله و مسائل اصلی نپرداختهایم. به بیان سادهتر در این مورد هم بر خلاف این تصور که در جریانیم و در تلاش، شوربختانه بصورت تقریبن مشابهی درحال هدر دادن زمان و منابع هستیم. آنچه در صورت استفاده بهینه و ارزشمند، صحبت از ان برایمان خوشایند است. حس و حال رضایتمندی و توانگری به ما میبخشد و خلافش ما را در هم فرو میبرد. بنا به اندازه تاثیرگذاری و بزرگی کسب و کار، درصد بیشتر و بیشتری از این احساسات و ادراکات را در هر دو سمت طیف تجربه خواهیم کرد.
کارآفرین داستان، در این گفتگو نه تنها فرصتهای پیشین را بازیافت، بلکه فرصتی تازه را در چشماندازی دیگر قلاب کرد. حتی واژهی فرصتساز را یافتیم. بنابراین همراهی کوچینگی ابتدا به ساکن گفتگوهاییست برای از دست نرفتن مسیر اصلی و هدف، و نیکوتر از آن گشودن چشم ذهن به مسیر و چشماندازهایی زیباتر.
این تمامن چیزیست که ازنگاه بیرونی و در قالبی کلی نمایان است. اما جزییات چنین پدیداری در پشت پرده و مدل ذهنی صاحبان و مدیران آن است. تفاوت و تمایز نهایی در برندینگ، اثربخشی خدمات، اشتیاق مخاطبان و مشتریان قابل رویت است. درحالی که پیگیری اقداماتی هنرمندانه و هدفمندانه چنین ادراکی پدید میآورد.
شاید حالا پذیراتر باشیم که بزرگترین و ارزشمندترین سرمایه زمان و انرژی است. این عوامل برای یک سیستم چه یک انسان و چه یک بیزنس مشترک است. در حرفه و کسب و کار، عامل مهم دیگری نقش دارد. انسانهای درگیر در فرآیند، نیز نوعی سرمایه هستند. از این رو، پیچیدگی سیستم افزایش مییابد. عاملها به صورتی نمایی در افزایش و کاهش رشد و پیشرفت اثربخشند. بحث یک نفر نیست و عامل زمان و انرژی. بحث انسانهاست و تعاملات بین آنها، که اهمیت و ارزش عاملها و نقش آنها در عملکرد کلی و اثربخشی سیستم را میافزاید.
با این همه، چند بار تجربه جلساتی داشتهایم که بدون یافتن پاسخی مشخص برای پرسشهای اصلی پایان یافتهاند؟ گاهی جلسات به عادتی بیهدف تبدیل میشوند، یا صرفاً حس مدرن بودن و در جریان بودن. اما آیا این کافیست؟
در کوچینگ، نقش من تسهیلگری است. من به همراه شما به نقشهها، ایدهها و منابعی که در دست دارید، نگاهی تازه میاندازم. از دل گفتوگوها و مشاهدهها و گرماگرم این همراهی و باهمبودگی کمک میکنم تا
کوچینگ همانند آینهای است که بودنتان را بازمیتاباند.
فلسفه من از خلق محتوای اثرگذار، استفاده از منابع و پتانسیلهای موجود در کسب و کار شماست. این فلسفه در موقعیتهای مختلفی قابل اجرا است. تمرکز بر بودن خود رهبر و کارآفرین که در بخش کوچ رهبران دنبال میشود. در این بخش تمرکز بر فضاهای مختلفی از کسب و کار مدنظر است، که در آن محتوایی ارائه میگردد. این فضا شامل
مثال ۱: بهبود تجربه مهمان در هتل
تصور کنید مدیر یک هتل هستید و بازخوردهای منفی از مهمانان دریافت میکنید؛ مواردی مثل دیرکرد در خدماترسانی یا رفتار نامناسب پرسنل.
جلسه سنتی: ممکن است با کارکنانتان جلسهای برگزار کنید و از آنها بخواهید مشکلات را توضیح دهند. اما این جلسات گاهی به انتقال مسئولیت و بینتیجه ماندن ختم میشود.
جلسه با کوچینگ: کوچ، فضای گفتوگویی ایجاد میکند که کارکنان به جای سرزنش، بتوانند علتهای ریشهای مشکلات را شناسایی کنند. شاید چالش اصلی، نبود آموزش کافی یا عدم هماهنگی بین تیمها باشد.
نتیجه: یک برنامه عملیاتی با تعهد همه کارکنان برای بهبود خدمات به وجود میآید.
مثال ۲: افزایش فروش خدمات جانبی
فرض کنید مدیر فروش هتل هستید و میخواهید درآمد ناشی از خدمات جانبی (مثل تورها یا رستورانهای هتل) افزایش یابد.
جلسه سنتی: تلاش برای ارائه ایدهها در یک جلسه کلی ممکن است به نتیجه مطلوبی نرسد.
جلسه با کوچینگ: کوچ کمک میکند تیم شما دیدگاهها و پیشنهادات را با تمرکز بیشتری بررسی کند. همچنین با تعریف اهداف مشخص و شفاف، مسئولیتها بین افراد تقسیم میشود.
نتیجه: نرخ فروش خدمات جانبی افزایش مییابد و تیم انگیزه بیشتری برای ارائه خدمات پیدا میکند.
چرا کوچینگ برای این صنعت حیاتی است؟
در صنعت هتلداری کوچینگ به بهبود تعامل با مهمانان، افزایش فروش و بهبود تجربه کلی کمک میکند.
مثال طبیعی و ملموس:
«یکی از مدیران هتلداری که در جلسه آزمایشی شرکت کرد، توانست در همان هفته اول، میزان نارضایتی کارکنان را ۳۰ درصد کاهش دهد. چرا؟ چون یک نگاه جدید به هماهنگی تیمی پیدا کرد که پیشتر آن را ندیده بود.»
چند پرسش پیشنهادی برای جلسات
«اگر این جلسه بتواند یکی از بزرگترین چالشهای شما را سادهتر کند، آن چالش چیست؟»
در ادامه ارزشهایی که کوچینگ گروهی برای هر گروه مخاطب میآفریند بصورت تفکیک شده اوردهام:
بطور کلی کوچینگ گروهی، در سازمانها ابزاری برای بهبود تعامل، هماهنگی و حل چالشهای مشترک است. در نهایت امر این فرایند سبب خلق تجربه بهتری برای مشتریان، ارائه محصول و خدمات بهتر از سوی سازمان و موسسه میگردد.
برای این دسته کلی، ۳ گروه مخاطب با مشاهده و تحلیل آنچه در زمین بازی واقعی اتفاق میافتد، در نظر گرفتهام. برای هر یک از این گروهها، کوچینگ گروهی و یا فردی با توجه به نیاز و اهداف آموزشگاه و کلینیکها مناسب و کابردی است. کوچینگ گروهی در سبد کسب و کاری شما در هر بخش میتواند منجر به افزایش عملکرد مجموعه و کیفیت خدمات گردد. کوچینگ گروهی تغییرآفرین و بسترساز تغییراتی ملموس، عینی و قابل اندازهگیری برای موسسه و اموزشگاه شماست. در بازار پر رقابت فعلی، مشتریان و مخاطبان هوشمند امروزی کوچینگ گروهی عامل خلق ارزش است.
ارزشهای کوچینگ برای مراجعین
ارزشهای کوچینگ برای کارکنان کلینیک
*جلسات کوچینگ گروهی، نه تنها به بهبود عملکرد افراد کمک میکند، بلکه میتواند به رشد حرفهای و شخصی آنها نیز منجر شود.
ارزشهای کوچینگ برای افراد تحت آموزش
*با کوچینگ گروهی، یادگیری از حالت نظری خارج شده و به مهارتی عملی و کاربردی تبدیل میشود. این روش نهتنها آموزشپذیران را به موفقیت نزدیکتر میسازد، بلکه اعتبار و اثربخشی آموزشگاه شما را نیز افزایش میدهد.