مینشینیم تا دنیا بگوید چه کار کنیم.
Good morning/night
- مشاهده خود
چند صفحه ناقابل کتاب خواندم. غر زدم. صبحانه علی را دادم. خودم را سرزنش کردم. چند سیسی تشویق و تحسین تزریق نمودم. به واسطه این تزریق، حال بدم تفریق و صورتم سرحال و شاداب گشت. رُژِ بِژ زدم. پیام تبریک فرستادم. گفتگویی داشتم. دوست داشته شدن را احساس و ادراک کردم.
کُت کرمی پوشیدم. همراهش شال چهارخانه ریز با طیفی از رنگهای قهوهای سر کردم. عذاب وجدان داشتم. غذای مامانپز خوردم. دعوا کردم. عصبانی شدم. لبخند زدم. گریستم. چایی ریختم. چایی نوشدیم.
حرفم را راحت زدم. زمانم را با یکسری پیامهایی که میشد نباشد هدر دادم. هدر دادن زمانم را دیدم. تمامش کردم.
- چند صفحه از کتاب الکترونیکی عقل و پول در کتابخانه آنلاین اپلیکشن طاقچه خواندم.
ما همواره درگیر مقایسه خودمان با خودهایی که تحقق نیافته هستیم. حال ما و میزان خوشنودی و رضایت از خودمان هم از قانون نسبیت پیروی میکند. به این شکل که بستگی به نتیجه مقایسه ذهنی خودمان با دیگران دارد. حتی مقایسه خودمان با خودهای تحقق نیافته یا مسیرهای فرضی پیشساخته در ذهنمان دارد.
به این صورت اغلب در لحظه از خودمان ناخشنودیم و رضایت نداریم.
با زبان نرم و یا با تندی؟
چه میشود که خودمان یا راستش خودم قدمی برنمیداریم/نمیدارم؟
چه میشود که خودم برنمیخیزم و در این تندی و نرمی خودی نشان نمیدهم. یا منحصر به فردش کنم. حالا که تهش همین است چه باکی دارم؟ چه ترسی. ما پنهان و منفعل مانند گیاهی خشک بر تابلو چسبانده که به هر چیزی به من بچسبد و رخدادی در بیرون از خودم و اطرافم واکنش نشان ندهم. و همه را از خود سلب کنم.


آخرین نظرات: