نوشتن اصرارورزی بر نگهداشتن نیست. نوشتن هماره دور ریختن و از نو شروع کردن هم نیست. نوشتن زیر و زبر میکند. گاهی گرد و خاکی که از طوفان برخاسته را روی زمین مینشاند. شاید هم آبی روی آتش باشد. هنگامی که برافروختهایم.
نوشتن کاری که باید میکند. این کار تنها زمانی که تجربه شود، قابل ادارک است. نمیشود قول داد. میتوان اما از آن گفت.
تازهنویسی ایندهنویسی
بخش دوم دو واژه مشترک است. هر دو آبستن امکانند. امکانهایی برای زیستن و البته بهتر زیستن.
چگونه تازهنویسی به ما امکان میدهد؟ و چه امکانهایی؟
تازهنویسی، چه سبک و سیاق نوشتن است؟
نوشتن ابزاری برای رشد و توسعه فردی است. برای ساختن، طراحی، خلق و معماری زندگیای که شایسته آنیم. برای خنک کردن صورت آشفتهمان بعد از شنیدن نه. یا برای شفاف نمودن انچه بیان میکنیم و انچه درخواست داریم.
برای اینها نیازمند خودشناسی هستیم. هیچ مقصدی را نمیتوان هدف قرار داد بیآنکه ندانیم کجاییم. این بسیار بدیهی است. آگاهی از کجا هستیم یعنی خودشناسی.
برانم تا ویژگی بسازم. ویژگی از نظم میآید.
در واقع و در خیال وقتی مینویسم متوجه میشوم که از من و درونم چه میگذرد. حالا امکان تغییر فراهم میگردد. مثل انرژی پتانسیل که به انرژی جنبشی در آید.
تازهنویسی شارژر است. گاهی حتی ۳ جمله نوشتن پیش از شروع یک گفتگو یا مذاکره حکم شارژر سیال را دارد.
چه فایدهای دارد؟ این دانستن به من چه کمکی میکند؟
روی کاغذ آوردن جریان افکارم، گاهی تقویت کنندهی عادتی سازنده است. فعالیت و رفتاری که آگاهانه و مدتها برای به شکل عادت دراوردنش کوشیدهایم.
شاید وقتی به تکرار رسیده فلسفه وجودیاش را فراموش کردهایم. رفتاری که چون هست ارزشش را از یاد بردهایم. مثل اکسسوری ارزشمندی که بعد از مدتی از چشممان افتاده است. مثل نوشتن قدردانی پیش از خواب.
نوشتن اصرار بر نگهداشتن نیست. نوشتن زیر و زبر میکند. نوشتن هماره دور ریختن و از نو شروع کردن هم نیست.
بدیهی و باورناپذیر است.
نوشتن مثل دانههاییست که میپاشید روی پشت بام، پرندهها را روی پشت بام میکشاند. خوراک افکار سرگردانند. بخشی از ما که گرسنه است.
همچو سفری چند روزه که وقتی به خانه بازمیگردید، احساس ارامش مییابید. خانه تکراری و خسته کننده برایتان تازه میشود.
تازهسازی با کمترین و در دسترسترین ابزار از نوشتن بر میآید. نوشتن ابزاری برای زیستن است. برای همین نماندن در روزمرگی، برای یاداوری عادتهای قشنگ و ارزشمندنمان.
نوشتن عامل حرکت است.
در تازه نگهداشتن بحث اصلی حفظ داشته است. اما تازهسازی جریان هوای افکار را تغییر میدهد. در این فرایند ممکن است داشتهای را به یاد اوریمایدهها یما بدون نوشتن از یادمیروند.
در این جابجایی که هم میتوان به آن جهت دهیم و هم بی جهت باشد، جریانی تازه در ما شکل میگیرد. در هر دو حالت هم عایدی دارد.
چهت دادن مثل نوشتن با یک الگو و یا طرح پرسشی یا نوشتن استعارههایی برای خودشناسی و خود را تشبیه چیزی داشنتن و نوشتن از دلایل آن.
بیجهت هم شکل آزادنویسی و برونریزی و خاکبرداری یا شاید گودبرداری از محتویات مغز و ذهن و احساسات درونی و فیزیکیمان است.
گاهی اوردن روی کاغذ تنها همین فعل مرا به ذوق میآورد تا عادتی را رها نکنم. کاری را مجدانه ادامه دهم. چرا که چرایی معنا را یادآوری میکند.
چطور؟ شروع کردم یه ازادنویسی. در میان نوشتههای از همه جا و بی در و پیکرم، نوشتم “بس کن. کافی نیست؟” به چه گفتم. دیالوگوی در ذهنم در جریان بود. بخشی از آن روی کاغذ آمد. بخش قبلی اما در ذهنم جا مانده بود. پاسخش را نوشتم. در واقع گفتگو بین دو من بود. یکی در حال سرزنش و من دیگر هم میکوشید تا پاسخی جفت و جور کند. اما
پیشم آمده بنویسم بس است. بپرسم کافی نیست؟
روی کاغذ آمدن این پرسش با زمانی که در حال رانندگی در جریانش قرار بگیرم، تاثیر و نتیجه متفاوتی دارد. همین پرسش مرا واداشت تا فلسفه و معنای ورزش کردن و پیادهروی را باز بنویسم. از اینکه این رفتار از چه زمان شکل گرفت. دلیل جدی گرفتن جسم و بدن همراه با توجه به ذهن و مغز چه و از کجا بود؟ این نگرش و ذهنیت کجا پدیدار گشت؟ الان چه ذهنیتی نسبت به بدن و ذهنم دارم؟ ایا موضوع چالشی است که مرا به حالت تمامش کن دیگر کشانده است؟
حرف بزن و بنویس. هر چه به ذهنت میرسد بی ربط و با ربط روی کاغذ بیاور. بنویس. نمیدانم. یا از چالش بنویس. چی شد که عادتی را این چنین پروردهای و حالا د رآستانه ترکش قرار گرفتهای؟
چه چیزهایی در ازای انجام دادنش از دست میدهی؟ چه چیز و چیزهایی بدست میآوری؟
بیا بر ماندن اصرار نورزیم. بر متفاعد کردن، خوبی و بدی آن بحث نکنیم که بدیهسیت. از این گذشته بسیار عادتهای خوب و بد دیگر هم وجود دارد.
اصلن همه اینها را کنار بگذار؛ بیا در تو بمانیم. تو را ببنیم.
۵ سال دیگر بدون این عادت فکر میکنی کجا هستی؟ آنچه با و بی آن هستی را، تصویر کن. به آرامی بساز. این همراهی ارزش ادامه دادن دارد؟ نقشش را با بخشهای دیگر زندگیات ببین؛ روابط، کار، سلامت، شغل و حرفهات.
روزهایی که به دلایلی نتوانسته بودم تمریناتم را انجام دهم مرا به حالت دفاعی و مقاومت کشانده بود. نوشتن مرا نرم و رام کرد. با خود مهربانم کرد با همه دلخوری که از عملکردم داشتم. حرفهای تکراری زیاد گفتم و نوشتم. اما جملات، پرسشها، شک و تردیدهای تازه هم پایشان به آزادنویسیام باز شد.
رنج و معنا را جداگانه دیدم و کنار هم نشاندم. به نظر تکراری آمد. اما این بار من قویتری خواهم بود. چون یکبار دیگه این معادله را متغیرهایش را با هم مشاهده کنار هم چیدم. پدیدار کلی را و خودم را دیدم. معنا و رنج جای خودشان بودند. آنچه اینبار پایم را سرانده بود عوامل دیگری هستند که با همه خویشتنداری، تعهد، مسئولیتپذیری، عشق، علاقمندی برای نوع و شکلی از بودن و زیستن، نمیتوان قولش را از دنیا و جهان گرفت که هیچ گاه مزاحمت نشوند.
این قصهی یک بار و دوبار من نیست. ما نیاز داریم بنویسیم. معنا را از لایههای مشغلههایمان، هزارتوی احساسات و افکار، ارزشها و باروهایمان بیرون بکشیم و بنشانیم کنار رنجمان.
حتی رنچ ومعنایی یکسان و تکراری نیازمند چنین فرایندی هستند. بسیار محتمل است و تجربه شده که در مواجه با گرد و خاکی که زندگی و دنیا یکهو به پا میکنند کشفیات جدیدی داشته باشیم. این هم در عین دردناکی مبارک است. به نظرم با این همنشینی ابتدا خود را و زندگی امروزمان را میسازیم و با این اندوخته آینده را میآفرینیم. نه خود را فریب نمیدهم. راه دیگری به گمانم نیست.
تازهنویسی:
به نظرم خوب است، چون هنوز تحلیل ها پا نگرفتهاند. وقتی در لحظه مینویسی بدون قضاوت مینویسیم. سیستم ۲ فکرمان بخشی که به دنبال ردیفی از دلیل و منطقهاست خاموش است. آنچه به عنوان نیاز اساسی انسان یک سر و هزار سودای امروزیست. از این رو نه تنها به دنبالش باشیم که فعالانه و آگاهانه خود را در این موقعیتها قرار دهیم. یعنی موقعیتی که دستِ چه کن و نکن، خوب و بد و استانداردها از جسم و مغز، از زندگیمان کوتاه است. رهایی از جنس خالص حضور و نه گریز و فرار.
- نوشتنهای منقطع و کوتاه روزانه مثلن در مدت زمان ۵ دقیقه با هر تعداد تکراری
- آزاد نویسی از ۵ دقیقه تا ۱ یا ۲ ساعت
- ژورنالنویسی
- نوشتن صفحات صبحگاهی
اگر به شکلهایی مختلف هدایت و نوشته شوند تازهنویسیهایی روزساز و انسان سازند. از این نظر بسیار ارزشمند و پاسخگوی نیاز گفته شده هستند. اجازه ندهید با باور من نویسنده نیستم خود را از نعمت، رحمت و گشایش هر چند کم نوشتن محروم سازید.
تازه نویسی
وقتی هنوز نمیتوانی دست ببری در انچه از و در ذهنت میگذرد. انچه در بدنت احساس میکنی وانچه شهود لحظه ای است اطلاعاتی دست اول هستند. مسلما همه این داده ها خوب یا بد نیستند. اینکه خالص هستند و ادارک لحظه هستند ارزشمند است.
آیندهنویسی
این روزها این بمبها که هیچ وقت فکرش را نمیکردم، نه درخواب و خیالمان بود و نه در بیداری و واقعیت پیشبینی شده بود. یکهو بهم ریختیم. ترسیدیم. خالی گشتیم. در خود فرو رفتیم و درمانده شدم. دغدغههایمان نه رنگ که شکل عوض کردند.
میدانم بعدها نه بعدهای خیلی دور همین فردا اگر تمام شود، میفراموشم امروز برای یک لقمه زندگی چه اندازه بیتابم و ولع دارم. برای با آرامش شستن تراس. برای پختن و خوردن و نوشتن و پیاده وری و دویدن بدون نا امیدی و ترس و وحشت. برای همه اینایی که این چند روز یکهو از زندگیام و زندگیمان رخت بربستند.
بدنم چه میشنود؟ با صدای هر بمب خیز نگران حال عزیزانم و خانواده میشوم. هراس از دست دادنشان هراس خراب شدنها.
ناامیدی که دائم در رفت و برگشت اعضا و پوست و استخوانم است. منقبض میشوم. بلند میشوم تا به رو یخودم نیاورم و سرگرم زندگی شوم.
من قول دادم که بهتر زندگی کنم. شما قول ندادید؟ در مطب دکتر بودم و جند نفر دیگر هم بیآنکه ذهن مرا بخوانند هر کدام به شکلی گفتند. این ویژگی تنش و هیجان و ترس است؟ این خاصیت ترس از پایان است؟ از باطل شدن. هیچ شدن. صفر شدن؟
بعد از چند روز شوک. با خودم ارام گفتم وقتی تمام شد، جوردیگری زندگی میکنم. مثل اینکه دبیرستانی باشم و یکهو کلاسم عوض شود. یا تصمیم بگیرم از نیمکت اخر کلاس بنشینم نیکمت اول و خوب حواسم را به درس بدهم و بگویم دیگر بس است زندگی کن. انگار که قول گرفتم زنگ تفریح نمانم در کلاس و بروم قاطی بچهها. جورابهایم را مثل آن وقت ها با لباسهایم ست کنم. بجنگم برای انچه میخواهم اما وسطش نفس هم بکشم. اسمش را بگذارم زندگی بعد از ۱۲ روز جنگ. یعنی نباید فرقی کند؟
تازگی و نوشتن در چنین زمان هایی تنها ثبت و ضبط نیست. بلکه این سبک از نوشتن اتفاقا نوعی ایندهنویسی است.
پیش برنده به سمت اینده و نه تنها ماندن د رگذشته مان. این گذشاه هر چه باشد چه مملو اکنده از هیچان مثبت و شادی و دورهمی و جلسه ای موفق باشد و چه غرق شدن و خفگی در نا امیدی و و فرو رفتن در خود و شنیدن بمب ها هر غروب تا سحر گاه باشد.
چرا اینده نویسی. نه بحث سر کارتانداختن و فال قهوه نیست. صجبت از امکان است. باز شدنانکانی برای تغییر.
وقتی احساسات خود را ببینیم ز طریق نوشتن و افکارمان را جلوی چشممان ببینیم، متوجه میشویم که شاید این حرف ها حرفهای امروز و دیروز نیست. پس ترس و دلهره بر امده از آن افکار را میتوانیم کنترل کنیم.
بنابراین باز هم انچه از نوشتن برای خودم اثربخش و مفیدمند است ارتباط ان با رشد فردی و زندگی بهتر است. مینویسم برای کیفیت بخشی به زندگی ام. برای دیدن بهتر و برای شنیدن بیشتر امکانهایی که برای رشد و زندگی و خشنودی رضایتمتدی تاب اوری گذر از رنج و سختی رشد تحقق بهترین خودم و جمع همه اینها برای بهتر زیستن سالم زیستن و
تازه نویسی یعنی نگذشتن از امروز و من امروز بدون نوشتن. یعنی اینده نویسی.



آخرین نظرات: