کرم لایه بردار: نوشتن و حل برخی تعارضات

نوشتن و حل برخی تعارضات| گذر از روی مسائل بیهوده

حس سنگینی داشتم. خشم و ناراحتی. چطور به خودش اجازه می‌دهد. با خودم کلنجار می‌رفتم. به راحتی خودم قضاوت و سرزنش می‌کردم. بد و بیراه را هم نثار خودم و هم فرد مقابلم می‌کردم.

دور شدم از جریان. تا رسیدم به قلم وکاغذ خواستم خودم را تخیله کنم. می‌دانستم نوشتن امن‌ترین جای دنیاست برایم. اینکه چه احساساتی دارم؟ اینکه کجای داستان برایم دردناک است؟ چه چیزی در این جریان مرا خشمگین می‌کند؟

نوشتم. در حین نوشتن انگار که نوشتن میانجی شد برای من وفرد مقابلم. نه اینکه آن شخص برایم ناز وگوگولی شود، نه. هنگام نوشتن به این آگاهی رسیدم که بخشی از ماجرا را بیش از حد پررنگ و با اهمیت دیده بودم. لایه‌ای از فشار ذهنی‌ام برداشته شد.

و به این پرسش هم رسیدم، د رمسیر تحقق خودی که در نظر داری این گفتگو و بحث ومشاجره چقدر اهمیت دارد؟ و چه چیزی به تو می‌بخشد؟

نوشتن ما را به پرسش‌هایی می‌رساند که لایه بردار هستند. پرسش‌هایی که گاهی واقعن به محض مواجه با آنها میخواهیم راه فرار بیابیم. پرسش‌هایی که پاسخی آماده برایشان نداریم. ما را نگه می‌دارند و وادار به تامل می‌کنند. با پرسشهای چالش برانگیز لایه ای از روی اطلاعات انباشته شده برداریم و به شناخت و خودآگاهی برسیم.

دست به کار شوید. در موقعیت قرار گرفتن ما رو غافلگیرو شگفت‌زده خواهد کرد. این رو در نظر داشته باشیم، هیچ زمانی صرفن انجام یک کار، مسئله و مشکل ما را حل نمی‌کند، لیکن بدین معنی نیست که منفعل باشیم و دست از کوچکترین اقدام در دسترس و اثربخش هم برداریم.

 

نصفه و نیمه بودن یا کامل بودن؟

باید کامل باشیم یا نصفه نیمه؟

کامل نه به منظور کمال گرایی. با این مضمون که حد آخری مشخص باشه. پرانتزی بسته بشه.

در چه کارهایی می‌شه کامل یا نصفه نیمه بود؟ به طورمثال: در صحبت کردن یا گوش دادن و یا اتمام یک کار .

گوش دادن به حرف کارمندان

گوش دادن به حرف مدیر

گوش دادن به حرف مشتری

گوش دادن به حرف بیمار

در ارتباطاتمون از صبح تا شب مثال‌های بی‌شماری وجود داره، که بعضی ارتباطات و فرصت‌های مهمی هست که بدلیل بی توجهی به این مهارت از دست می‌دیم و گاهی هم به تبع از اون  استرس و فشار عصبی زیادی متحمل می‌شیم و سطح عملکردمون در  روز رو تحت‌الشعاع قرار میده.

 

 چرا صحبت کردن نصفه نیمه؟

شاید زمانی که تکلیف‌مون باخودمون معلوم نیست. به نظر بیشتر در این مواقع پیش میاد.

یا اینکه راهی برای گریز از موقعیتِ بعدی داشته باشیم.

یا اینکه مسئولیتی رو نپذیریم.

یا اینکه حال فکر کردن نداریم.

یا اینکه طرف رو حساب نمی‌کنیم براش توضیح بدیم.

یا اینکه خودمون رو حساب نمی‌کنیم که صحبتمون رو به جایی برسونیم.

یا اینکه نصفه نیمه می‌گیم که کلن سرسری یه چیزی فقط گفته باشیم و بگیم هستیم.

وخیلی احتمالات دیگه.

 

چرا گوش کردن نصفه نیمه؟

حوصله نداریم.

فرد مقابل برایمان جدی نیست.

تعهدی نسبت به کاری که انجام می‌دیم نداریم .

گاهی به این روش و بدلیل نداشتن شجاعت در  پاسخگویی ترجیحمون جور کردن بهانَست .

شاید قصد داریم به فرد روبرو این پیام را انتقال بدیم که برامون کم اهمیته.

گاهی هم می‌خوایم خودمون رو گول بزنیم .

یا موضوع مطرح شده، منفعتی برای ما نداره، شاید هم آگاه نیستیم.

گوش کردن فعال در توسعه فردی بسیار اثر بخشه. گوش کردن فعال همان شنیدن نیست. مهارتیست که یادگیری و تقویت آن موجب بهبود عملکردمان میشه. البته ما در شنیدن معمولی هم می‌لَنگیم.

با تقویت این مهارت، بسیاری از سوءتفاهمها رفع میشه، گاه توضیحات کمتری نیاز هست که ارائه بشه. در زمان صرفه‌جویی میشه و از آرامش بیشتری بهرمند می‌شیم. چی بهتر از این این؟

نصفه و نیمه بودن شامل تمام حواس‌مون میشه. اما مشهودترینش دیدن و شنیدنه. افزایش کیفیت این دو نسبت مستقیمی با آرامش و نهایتا زیبایی ما داره.

چطور و چه نسبتی؟ اصلن عنوان نصفه نیمه بودن یا کامل بودن یعنی چی؟

شما نصفه نیمه گوش میدین یا کامل؟ نصفه نیمه صحبت می‌کنین یا کامل؟ یه اعتراف در گوشی، ما حتی نصفه نیمه فکر می‌کنیم.

در مورد موضوعی نیازه که کمی فکر کنیم، زمانی بهش اختصاص می‌دهیم. گاهی با چند کار دیگر هم تداخل دارد. مثلن در حال آبکش کردن برنج، درحال رانندگی، در حال گوش دادن موزیک، درحال حضور در کلاسی آنلاین و موقعیت های بسیار دیگر. بعد از کمی فشار به ذهن هم چیزی نصیبمان نمی‌شود و بی خیالش می‌شویم.

 

از نظر زمانی خیلی دور نمی‌شویم و به عقب برنمی‌گردیم، هفته گذشته را در نظر بگیرید. موقعیتهایی بوده که گمان می‌کنیم شنونده خوبی بوده‌ایم، اما در واقع نصفه و نیمه یه چیزایی شنیدیم. چه پیامدهایی از این نصفه و نیمه گوش کردن به بار آمده یا بهتر بگویم به بار آورده‌ایم؟

 

چه بحث و گفتگوهایی که گهگاه در خلال این خوب نشنیدن، برامون پیش میاد. شاید به نظر بعد از مدتی، بعضی از موارد کم یا بی‌اهمیت جلوه کنه، اما در زمان خودش کالری زیادی از ذهنمون را صرفش می‌کنیم.

یه مثال پیش پا افتاده از تاثیرات نصفه نیمه بودن: تصور کنین در تاکسی هستین. شما یا راننده صحبت‌های دیگری رو نصفه و نیمه گوش می‌دین، یا نصفه نیمه صحبت می‌کنین. نهایتن برای رسیدن به مقصد، بحث و نزاعی پیش میاد و منجر به بهم ریختن اعصاب و حتی شاید از دست دادن ساعاتی از روزتون به خاطر  این موضوع بشه.

 

تا به حال ناخوشی داشتین یا بیماری که به خاطرش به پزشک مراجعه کنین؟ به احتمال زیاد این تجربه تلخ رو چندین بار داشتین (به جزء تشخیص پزشک که البته در اولویته). دراین موقعیت اسکنی از وضعیت احساسی، فیزیکی و حتیافکار خود داشته باشید. گاهی بعد از خارج شدن از مطب پزشک، آرامش و سبکی ادراک می کنیم. همدلی، لحظاتی شنیده شدن و همراه بودن با کسی که نیاز به شنیده شدن داره، یه تجربه خیلی خوب و باید بگم کمیابه. شوربختانه گاهی شاهدیم که پزشک بعد از چند دقیقه از معاینه، نگاهی به آزمایش و سری تکان دادن که شاید همان را هم مضایقه کنند شروع به نوشتن ویزیت می‌کنند. سپس هشداری به منشی برای ورود بیمار بعدی. بدون هیچ گفتگویی. بدون هیچ آمد و شد واژه‌ای.

این توصیفی هست که هنگام توصیه و پیشنهاد متخصص یا فردی خبره در حوزه‌ای به صورتی جداگانه برای گفتنش وقت می‌گذاریم.

کارش عالیه و خیلی هم به طرف مقابلش توجه دارد. مثل پزشکی که هم از نظر تخصص حرف ندارد و هم بیمارن رامی‌شنود. یا فلان مدیر موسسه یا کارمند بخش، یا فلان شخص نزدیک یا دور. این اهمیت از کجا نشات گرفته؟ از شنیدن موثر؛ از توجه، آگاهی و هوشیارانه حضور داشتن؛ نه تنها گوش دادن صِرف. البته که این به معنای مصرف زمان تنها برای این حضور نیست، تا به بهانه وقت کم داشتن و مشغله‌ آن را از بالاخانه اهمیت پرت کنیم در حیاط خلوت و گوش وچشممان را روی آن ببندیم. بلکه کسب مهارت شنیدن، حضور، مشاهده گری دقیق، سبب ارتقاء کیفیت ارتباطات و صرفه جویی در زمان هم می‌گردد.

 

این  سناریو هم می‌تونه باشه:

آقا: من دارم میرم. دیرتر میام. یادت باشه کلید همراه خودت ببری.

خانم: از جلوی آینه با خالهای کرم روی صورتش و گوشی تلفنش نزدیک گوشش.

یه لحظه گوشی، چی میگی؟ باشه باشه. اینو که هزار بار گفتی.

آقا: باشه خوش بگذره خداحافظ.

خانم: خداحافظ.

دارم میام نیم ساعت دیگه پیشتم .

دوست: تو که هنوز تو خونه صدات میاد.

خانم: نه میرسم نگران نباش.

چند ساعت بعد،

خانوم: سلام. خوبی؟

آقا: سلام. خوش گذشت؟

خانوم: پس کی میرسی؟ موندم پشت در.

آقا: مگه صبح نگفتم کلید رو ببر من دیر میام.

خانوم: کی گفتی؟ من چرا نشنیدم.

آقا : همون موقع که آماده می‌شدی، با دوستت صحبت می‌کردی. گفتی میدونم، باشه باشه.

خانوم: یعنی من نشنیدم؟

آ قا: من الان سرم شلوغه.

خانوم: همه زندگیت شده کار.

آقا: در حالی که گوشیرو خاموش کرده، یه بار نشد درست گوش کنه چی میگم.

خانم: در حالی که تو ماشین منتظر نشسته: از دست این من باید چیکار کنم. یه روز رفتیم بیرون.

البته این کمترین میزان امار خرابی و آوار ناشی از نصفه نیمه شنیدن در بین همسرانه.

 

عوارض نصفه نیمه بودن

  • انجام نگرفتن کار به صورت کامل
  • وقوع اشتباهات بعدی منتج از شنیدن ناقص و در ادامه ارزیابی های اشتباه
  • برداشت‌ها و ارزیابی‌های متفاوت در مورد یک موضوع واحد
  • احساس بی‌توجهی
  • القا حس بی‌ارزشی به فرد مقابل
  • انجام ناصحیح بقیه فرآیند
  • درگیر شدن اعصاب و بهم ریختن افکار و خستگی ذهنی تا چندین ساعت یا روز،

دلیل اصلی مطرح کردن این عنوان بود.

در واقع گاهی ما به جای گوش دادن و شنیدن خودمان جملات نفر مقابل رو کامل می‌کنیم.  حضور داشتن دیگر جای خود دارد.

گوش کردن و صحبت کردن نصفه نیمه مانع آرامش ما می‌شود. نوشتن، این نصفه نیمگی را به تدریج بهبود می‌بخشد. کامل بودن این دو فرآیند به معنای بودن تمام و کمال در هر موقعیت نیست. آگاه شدن به خودمان، به آن “که” هست و چرایی بودنمان. اتفاقی نیکو مثل شروع نکردنی مختوم به نصفه نیمه بودن. مثلن انصرافی مودبانه و متعهدانه‌تر از بودنی شُل و وِل و باری به هر جهت. حتی درگوش کردن وحتی در صحبت. نوشتن ابتدا ما را هوشیار به کیستی، چرایی و چگونگی در موقعیت می‌کند. سپس ما را جراتمند و مقتدر به ابرازِ خود برای بودن و حتی نبودن.

 

 

برای رزرو جلسه آشنایی کوچینگ (رایگان)

به اشتراک بگذارید

عضویت در خبرنامه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پست های مرتبط