کرم ضد آفتاب :نوشتن صفحات صبحگاهی

نوشتن صفحات صبحگاهی

این قسمت هر روز به معنای زندگی است. زمانی که شروع به نوشتن می‌کنید یادتان می‌افتد که امروز هم زنده هستم. این یعنی امید. انگیزه. شما هر روز صبح چه کسی را می‌توانید پیدا کنید که به صحبت‌های شما گوش دهد. قرار نیست تنها روزی که در ساحل هستیم،  یک چایی قرمز خوش‌رنگ کنار یک قندان سرامیکی سفید پر از نبات روبروی‌مان است بنویسیم. صبحی که برای رفتن به محل کار آماده می‌شویم. هیچ کدام از پیراهن‌ها با شلوار تمیز‌مان جور درنمی‌آید. در حالی که به این فکر می‌کنیم که چقدر بدبختیم اگر بنویسیم، خواندنی و کارگشاست. در حال گذاشتن تغذیه فرزندمان هستیم، چیز به درد بخوری در خانه گیر نمی‌آید؛ در حال غرغر کردن ابتکار به خرج داده و از هویج برای تغذیه آن روز به بهانه مقوی بودن استفاده می‌کنیم. با هر سبک و مدل شروع، هر نسبتی از رمانتیک بودن صبح می‌توانیم بنویسیم. هر روز اگر در برنامه‌مان باشد جادو می‌کند.

نیاز داریم هر روز قبل از هر کاری، از کرم ضد آفتاب استفاده کنیم. نوشتن صفحات صبحگاهی جلوی اشعه‌های مضر در طول روز را تا حدی گرفته و می‌کاهد. با استفاده هر روز و مداوم از آن نتایج بهتری خواهیم گرفت. زندگی زیباتر و پوست شاداب‌تری خواهیم داشت.

 

 

استفاده از سکه‌های زمان در طول روز

زمان را راحت به باد می‌دهیم. ماهای بیچاره فکر می‌کنیم بهایی بابتش نمی‌پردازیم. اما برای تولدمان هنگام فوت کردن شمع به خودمان می آییم یک سال گذشت. یک سال… در طبق اخلاص گذاشته‌ایم و حراجش کردیم.

لحظه ها را تقسیم نکنیم. بلکه تکنیکی برای بهره بردن از آن‌ها پیدا کنیم. لحظه به لحظه زندگی را جرعه جرعه بنوشیم. شاید این مهم صددرصد نشدنی باشد، اما تلاش برای به حداکثر رساندن آن هم بسیار ارزشمند و سودده است. راستش انگار آنهایی که منتظرند، چوب دو سر سوخته می‌شوند. نه این طرف را دارند نه آن طرف را. به طور مثال اگر هدفی برای ۲ سال آینده مشخص کرده باشند، هر روز در فکر نتیجه و “آخرش چی می‌شه” هستند. خودم هم از این داستان دور و غریب نیستم. نه امروز، این هفته و دو سال رو می‌فهمند، نه آن موقع به چیزی که می‌خواهند دست می‌یابند. درگیر مقصد می‌شویم، بی آنکه با تمرکز درگیر فعالیتی همسو باهدفمان شویم.

سر زمان را نگیریم و بنشانیمش لب طاقچه یا روی میز و دکور خونه.

لحظه‌ها رو بچشیم. خوبه که در طول روز و بصورت آگاهانه برخی لحظات را به عنوان یک حس همواره با ما باشه. فعلن کاری نداریم که آخه همیشه همه چیزخوب نیست. با گفتن این جمله، حس خوب همین لحظه را از دست می‌دهیم. لحظه‌ها نه شادی. طعم تلخ، طعم نباتی، طعم شکلاتی، طعم تند و آتشین. طعم ترش، طعم شور، همه را.

زمانی که دست به قلم می‌بریم از این متاع گرانی که پولی بابتش نمی‌دهیم بیشتر و بهتر استفاده می‌کنیم. تنها داشتنی مشترک انسان‌ها در هر جایگاه اجتماعی و هر موقعیت و دهک درآمدی. بعد از نوشتن این خط خواستم برگردم و آن را حذف کنم. به نظرم اومد یه چیز خیلی بدیهی گفتن نداره. نیاز به یادآوری و تکرار را در خودم می‌بینم و از دوستان و اطرافیانم این نیاز را بارها شنیده‌ام. احتمال زیاد “من”های زیادی وجود خواهد داشت.

نوشتن یکی از یادآورهای زمان است. اگر تن به نوشتن دهید بیشتر حواستان به زمان است. چون نوشتن ما را وادار به دیدن و شنیدن بهترمی‌کنه. اهدافمون و رویاهامون رو بهمون یادآوری می‌کنه.

لذا رضایتمندی حاصل از افزایش کیفیت در استفاده از زمان حس و حال بهتری به ما می‌دهد. تا اینکه هر شب در افسوس کارهای انجام نشده عزت نفس‌مان را تیرباران کنیم. آزادی بی حد و حصر هیچ رضایت خاطر و شادی معناداری در پی نخواهد داشت. بهره بردن از زمانی که نوشتن به ما یادآوری می‌کند، به معنای زندانی کردن خودمان نیست.

از لکه‌هایی که در بهره نبردن از زمان، واگویه‌های منفی و سرعتگیر بر ذهنمان می‌نشاند با نوشتن صفحات صبحگاهی در امان می‌مانیم.

نوشتن را کافیست خلاقانه به کار بندیم. آن‌وقت چیزی که به ما و زندگی‌مان خواهد بخشید آنقدرارزشمند است که رهایش نکنیم.

یادتان باشد ما می‌خواهیم، زندگی زیباتر و پوست شاداب‌تری داشته باشیم.

 

 

کنترل واگویه‌ها

سر و کله زدن با واگویه‌ها و مشاهده منتقد درونمان. کمی از احساسات خود بنویسید.

از خنده‌ها، از زمانی که حال خود را بد توصیف می‌کنید .

از احساس تنهایی که داریم بنویسم. احساس شادمانب. از خودمان بپرسیم چرا حالم خوب است. خوب را برای خودمان معنی کنیم. تنهایی را برای خودمان معنی کنیم .

چی می‌شه که احساس تنهایی داریم. شاید این تنهایی نیست. شاید نام احساسمان شرم باشد یا غم یا ترس و یا طرد شدن، شاید همان تنهایی باشد.

واگویه ها همان حرفهایی است که مثل خوره به جانمان می‌افتند. همان‌هایی که موقع انجام کاری از اینطرف ذهنمان به آن طرف می‌روند.

گاهی در جهت مثبت و گاهی تنها مشغله‌ای فکری که حضور را از ما می‌گیرند.

می‌توانیم آن بخش واگویه‌ها که سرکوب و منکوب کننده‌مان هستند را به راحتی فراخوانیم. بیایید در مورد کاری گفتگو کنیم که اخیرن انجام داده‌اید و احساس رضایتمندی از انجام آن دارید. می‌خواهیم این کار را دوباره تکرار کنیم. ممکن است واگویه‌ها فعالیتشان را هم‌اکنون در ذهنتان بیاغازند.

سناریو دیگر می‌تواد این باشد؛ کاری را تصور کنید که می‌خواهید در آن عالی باشید. مدرسی تاثیرگذار، سخنرانی الهام بخش، مدیری با مایندست رهبری، کارمند فروشی موفق و متبهر در کار، کپی‌رایتری نمونه با تیترهایی منحصر و خاص، نقاشی .. خلاصه خود را آنگونه که رویایش را دارید تصور کنید.

اکنون و در هنگام تصویرسازی فرایند ذهنی خود را مشاهده کنید. گویی شخص دیگری از خواب برخواسته تا به شما بفهماند این حرف‌ها در حد و اندازه تو نیست. منتقد درونتان صدایش را بلند می‌کند، چه خبر است. این داستان های خیالی را کنار بگذار.

گاهی واگویه‌ها ما را منفعل می‌کنند. در حین انجام کار صدایی می‌شنویم؛ حالا بعدن. وقت که هست پاشو یه چایی بریز، تلفن و پیام فلانی یادت نره.  شانس من اینه دیگه. فقط دستور میده. من تنبلم. من استعداد ندارم. دیگه دیر شده. نمیشه. چیز خوبی از آب درمیاد یا نه .مدام در حال قضاوت و برچسب زدن.

تجربه شخصی من این بود که با نوشتن کنترل بیشتری روی واگویه‌ها داریم. گاهن ما اونها رو می‌پذیریمو خودمان را با آنها تعریف می‌کنیم.

نوشتن واگویه‌ها زمانی که

  • عملکردمان را تحت تاثیر قرار می‌دهند،
  • حضور را از ما می‌گیرند و
  • توجه‌مان را از آنچه باید به سمت و سویی دیگر جلب می‌کنند،

بسیار کارآمد و اثربخش است. یافتن واگویه‌هایی که عملکردمان را تحت تاثیر قرار می‌دهند نیاز به توجه و مشاهده گری دارد. نوشتن در این‌باره نیز تسهیلگر ماست. البته همراهی یک کوچ نیز می‌تواند مسیر را برای توسعه عملکردتان هموار سازد.

 

من در موقعیت‌هایی که به بخش دشوار کاری رسیده‌ام، متوجه واگویه‌هایم شده‌ام. جولان می‌کنند و گردبادی درذهنم برپا می‌شود.

  • این کار، کار تو نیست.
  • این همه آدم این کار رو انجام می‌دهند، تو برو سراغ یه کار دیگه .
  • امروز روز تو نیست .
  • چرا فکر می‌کنی باید همین الان انجامش بدی .
  • کلی پیام داری که جواب ندادی .
  • الان فلان دوستت ازت دلخور می‌شه که جوابش را ندادی.

 

هنگام نوشتن و یا سرگرم هر فعالیتی هستم، زمانی که متوجه حضورشان می‌شوم و عملکردم را تحت‌الشعاع قرار می‌دهند، آنچه می‌شنوم روی کاغذ می‌آورم. اغلب همین روی کاغذ آوردن رهایی بخش و جواب است.

هر چند به نظر می‌رسد نشات گرفته از مغز بقایی ما هستند، اما اغلب مانع تغییر و رشد ما می‌شوند .

هنر ما چیه؟ نوشتن چه نقشی در این میان ایفا می‌کند؟ “نوشتن”، “واگویه‌ها” و “زیبایی”چه ارتباطی با هم دارند؟

نوشتن سبب آگاهی، شناخت می‌گردد. در نتیجه کنترل ما نسبت به واگویه‌ها افزایش می‌یابد و مهارت مدیریتشان را به تدریج می‌آموزیم.

این مهارت موجب انجام بهتر و موثر کارها، بهبود عملکرد ما و احساس رضایتمندی بیشتری در ما خواهد شد. پیامد احساس رضایتمندی منتج از این فرآیند، آرامش و قدرت است.

به راستی، آرامشی که از درون حسش می‌کنیم به زندگی و صورتمان زیبایی می‌بخشد. این آرامش و قدرت محصول مشاهده و تامل با ابزار نوشتن بر روی خودمان است، نه نتیجه جملاتی انگیزشی. بنابراین دوپامین حاصل، طول مدت و شدت اثربخشی بیشتری نسبت به جملات انگیزشی خواهد داشت.

 

برای رزرو جلسه آشنایی کوچینگ (رایگان)

به اشتراک بگذارید

عضویت در خبرنامه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پست های مرتبط