
مصاحبه با افراد فعال در کوچینگ | گفتگو با محمدرضا ترابیان
وقتی استاد از نوشتن در مورد بهترینهای حوزه صحبت کرد متوجه نکتهای شدم. به حدی درگیر محتوای حوزه هستم که متوجه رفت و آمدها و

وقتی استاد از نوشتن در مورد بهترینهای حوزه صحبت کرد متوجه نکتهای شدم. به حدی درگیر محتوای حوزه هستم که متوجه رفت و آمدها و

فرصت تا پشت در آمده بود. من اما در خود نمیدیدم در را بگشایم. جملهای که سالها پیش در آغاز مسیر تغییر مطالعه کردم در

خانه در سکوت فرو رفته است. تنها موسیقی یکنواخت موتور یخچال را دارم. آنهم گاهی زبان به دهان میگیرد. سکوت را میپرستم. تنهایی را بیشتر.

در صفحه آخر کتاب آسودهگرایی از گرِگ مککیون خواندم: «فرقی نمیکند چه اتفاقی در زندگی برایتان افتاده است. هرچقدر هم که سخت باشد، هر چقدرهم

فصل دهم “ خلاصه سرتون رو درد نیارم.” کل فصل همین بود. مدتی پیش کتاب کاپیتان زیر شلواری نشر پرتغال را برایم پسرم میخواندم. امید

«تنها چیز ثابت دنیا تغییر است.» تا پایان مطلب همراهم شوید، خدا را چه دیدید شاید تصمیم بگیرید کلید را بزنید. آیا تا به امروز

دوری در کتاب فروشی شهر و فرهنگ خیابان خاقانی زدم. مثل عادت خریداران دیگر. کلن مثل عادت خرید. چند تایی کتاب برداشتم. انگار گرسنه بودم.

تا به حال برایتان پیش آمده درحوزهای که در آن فعال هستیم، سمت دیگر و دیگران بروید؟ به قولی پا در کفش دیگران کنیم. یا

ارتباط بین کوچینگ و سازمان شما عملکرد افراد و گروهها تنها اجرای روی صحنه است و واقعیت، پویاییهای پشت پردهای دارد که بسیار اثر گذارتر

درست ۶ روز پیش پنجشنبه ۶ مهر ساعت حدود ۸ صبح برای کاری بیرون از خانه بودم. اطرافم آکنده از غم و اندوه است. مملو