
کاش نسازند، بالا بروند| نقشآفرین یا قربانی
من و کوه کاش دست بساز و بفروش نیفتد. کاش هوای ساخت و ساز و نو شدن نکنند. گفتم: مامان ببین؟ گفت: چیو؟ ببین من

من و کوه کاش دست بساز و بفروش نیفتد. کاش هوای ساخت و ساز و نو شدن نکنند. گفتم: مامان ببین؟ گفت: چیو؟ ببین من

گاهی از صبحم میزدم و میزنم. گاهی در خواب شب قناعت میکردم. مثل خیلی از شماها. با این همه گاهی هم چیزی گیرم نمیآمد و

جهت انتقال یک وجه لازم است در فرایند واریز شماره کارت مبدا و مقصد را داشته باشیم. پس در حرکت شما از منِ فعلیتان (نقطه

در گفتگوی اخیرم با یکی از دوستان کوچام، دوستم اصرار زیادی داشت تا در مورد حسی که در خودش هنگام گفتگویمان ایجاد شده بود از

اغلب روزها وقتی با هم در ماشین هستیم، یکی دو آهنگ مورد علاقهاش را میشنویم. ژست خواننده که یکی از آنها علیرضا طلیسچی است را

من و موهبتهای نوشتن در زندگی شخصی همسرم دوست دارد بنویسم. پسرم هم دوست دارد بنویسم. دختر نوجوانم دوست دارد بیشتر بنویسم. از کجا به

مسافرتی یک روزه به تهران و قصد انجام کاری بود. علی چندین بار گفت که باید برای ابوالفضل و آلا سوغاتی بخرد. شب شد و

وارد دفتر مدیر موسسه شدم. با مدیر موسسه خانم کمالی قرار گفتگویی داشتم. بعد از صحبتهای اولیه پرسیدم با کوچینگ آشنایی دارین؟ خانم دکتر گفتند:

اکثر کارهایی که رها کردهام مهارت و کاری بوده که زمانی سفت و محکم به آن چسبیده بودم. این الگو را در موقعیتهای مختلفی از

من انجامش ندادم. دخترم هم انجامش نداد. تا جایی که خبر دارم، آقای مولا هم انجام نداد. همه کسانی که میخواستند خوب و بسیار خوب